آن‌چه را که باید دید

بدست امین

آدم‌های کم‌یابی هستند که بودن‌شان جنون‌های جمعی را محکوم می‌کند. وقتی عاملین فاجعه روح زمانه و کم‌بود منابع را دلیل مشارکت‌شان در روندهای ویران‌گر می‌دانند٬ می‌شود آن‌ها را نشان داد و پرسید مگر این‌ها در زمانه شما نمی‌زیستند و مگر این‌ها نگفته بودند؟

فردریک باستیا در این دسته قرار می‌گیرد وقتی در میانه قرن نوزدهم٬ پیش از تجربه حکومت‌های سوسیالیستی و فاشیستی به انحا مختلف انذار می‌دهد که آدمیان گل و خاک و کود و مواد خام اهالی یوتوپیا نیستند٬ وقتی می‌گوید برادری و دل‌سوزی هنگامی که به هیات اجبار درآیند و لباس قانون بپوشند از آزادی هیچ نمی‌ماند٬ هنگامی که بشر را ثابت و منفعل نمی‌داند و وقتی که می‌گوید کارويژه قانون نه اجرای عدالت و نه خالی کردن جیب کسی به نفع دیگری که ممانعت از بی‌عدالتی و تعدی و حفظ امنیت است.

 صادقانه بگویم٬ باستیا مایه شگفتی و شیفتگی من است٬ شگفتی و شیفتگی از این‌که آدمی چگونه می‌تواند «آن‌چه دیده نمی‌شود» را در زمانه‌‌ای که ندیدن نشان انسانیت و شرافت بود ببیند و برای دیگران روایت کند.

ساده‌ و واضح‌نویسی باستیا وجه تمایز دیگر او از عموم متفکران است. باستیا به مدد مثال‌های فراوان جعلی بودن٬ ناکارآمدی و ناحق بودن اندیشه‌های حمایت‌گری٬ سوسیالیستی و کمونیستی را عیان می‌سازد. چنان‌که در مقدمه دو گفتار آمده باستیا نه در پی تحت تاثیر قرار دادن و پیچیده ساختن مطلب که برای توضیح و قانع کردن مخاطب می‌نویسد.

دو گفتار باستیا به همت چراغ آزادی منتشر شده است.

Advertisements