ژاژ

ignorance

چند هفته است که حزب دموکرات کردستان ایران عملیات خود را آغاز کرده است، ده‌ها نفر در کردستان بازداشت شده‌اند و بعضی شهرهای . .کردستان یک اعتصاب نسبتا بزرگ را پشت سر گذاشته‌اند

– سایت‌های نزدیک به جریان‌های مختلف اصلاح‌طلب در طول هفته اعتصاب راجع‌به کردستان چه گفته‌اند؟
– هیچ!

همین بی‌تفاوتی‌ها بود که جنبش سبز را زمین زد.

کردستان

مقاومت ورشو

داستان گتوی ورشو، یک واقعیت (دیگر) را (هم) بی‌پرده عریان می‌کند: زمان همیشه به نفع ما نیست.

***
بعضی‌ها علاقه زیادی به «زود است» دارند. در عوض گتوی ورشو بارها و بارها به ما می‌گوید گاهی خیلی «دیر شده است». وقتی نازی‌ها فعال می‌شوند دیر شده است، وقتی نازی‌ها رای می‌آورند دیر شده است، وقتی به مغازه‌های یهودیان حمله می‌کنند دیر شده است، وقتی آن‌ها را دست‌گیر می‌کنند دیر شده است، وقتی آن‌ها را به گتوها منتقل می‌کنند دیر شده است، وقتی جیره غذایی کم می‌شود دیر شده است و گاهی همه چیز تمام می‌شود.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

بهار بغداد

بگذاريد تا اين وطن دوباره وطن شود
درست 20 روز پس از آغاز بهار، خبر سقوط بغداد و پايان استيلاى زمستان طولانى و پرمحنت 30 ساله حكومت صدام، تكان دهنده ترين خبرى بود كه با آنكه از مدت ها پيش براى همگان (جز تحليل گران صدا و سيما) دور از انتظار نبود، اما واقعه آنقدر بزرگ بود كه مايه تفكر دور انديشان و عبرت دلهاى عبرت بين گردد. گويى خداى محول الحول و الاحول دعاى حول حالناي ملت عراق را زودتر از ديگر ملل در ابتداى بهار، مستجاب كرده و در بهار طبيعت، بهار بغداد نيز فرا رسيده و فرصت در اختيار ملت قرار گرفته بود. نمايش كاخها و ساختمان هاى نيم سوخته و فرو ريخته حكومت عراق و تصوير مجسمه هاى سرنگون شده صدام كه ملعبه كودكان بازار قرار گرفته، يادآور تكرار تاريخ، تكرار سقوط مدائن ها و يزد گردها، تكرار سقوط دارالخلافه ها و مستعصم ها و سقوط تمامى ديكتاتورها و مستبدان تاريخ است تا، اگر سقوط مدائن ها در طول اين ساليان نتوانست مايه عبرت حاكمان گردد، باشد كه سقوط بغداد ذهن حاكمان و مستبدان خيال انديش جهان را روشن كند و به عبرتشان اندازد، كه هر جا ملتى از شدت ظلم حاكمان ضحاك صفت خود چنان به تنگ آيد كه حقوق انسانى و آزادى و منابع اش را بدست حاكمان به تاراج رفته و منافعش را بر باد رفته بيند و از اصلاح امور خود نا اميد و ناتوان گردد و دريابد كه كاوه‏اى نيز ديگر پيدا نخواهد شد، اگر آرزوى آمدن اسكندرى نكند، بر آمدنش افسوس نخواهد خورد و راه نخواهد بست و ديگر در آن زمان توسل به حربه اى چون استقلال و حفظ تماميت ارضى براى آوردن هر بلايى بر سر ملت واكنشى در ميان مردمان جز تمسخر و پوزخند نخواهد داشت و حاكمان را سودى نخواهد بخشيد چرا كه استقلال تنها زمانى براى يك ملت ارزش خواهد بود كه به بهانه آن مصالح و منافع ملى و حقوق انسانى افراد مورد تعرض قرار نگيرد.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

غریزه‌ قبیله

– به مرگ چاوز که فکر می‌کردم یادم آمد من یک زمان خیلی به او علاقه‌مند بودم٬ چرا که فکر می‌:کردم توانسته سوسیالیسم و دموکراسی را ترکیب کند. بعد یادم آمد که همان زمان‌ها توی خوابگاه بودم٬ با هر کسی که حرف می‌زدم خیلی راحت می‌توانستم او را متقاعد کنم که یک سوسیال‌دموکراسی بسیار غلیظ بهترین شیوه است٬ یعنی این روش خیلی برای آدم‌ها جذاب بود.

– بعد دیدم که هر چه بیش‌تر به راست چرخیدم نه تنها متقاعد کردندیگران سخت‌تر شد بلکه پیش می‌آمد که حس نامطلوبی بر بحث احاطه کند. منظورم این نیست که مفاهیم راست پیچیده‌ترند یا مخاطبان هوش کافی ندارند٬ از قضا فلسفه و متون و مدعیات راست خیلی ساده هستند. من فکر می‌کنم چیزی که مانع ارتباط گرفتن می‌شد و می‌شود بیش از همه درونیات انسان‌هاست. یعنی یک مقاومت درونی در برابر مدعیات لیبرالیسم وجود دارد.

– آدم‌ها خیلی ساده‌تر می‌پذیرند یک قدرت مرکزی صالح تا ابد آن‌ها را حمایت کند تا این‌:که بپذیرند در جامعه باز روی پاهای خودشان بایستند و اگر زمین خوردند دوباره بلند شوند و باز هم روی پاهای خودشان بایستند. آدم‌ها ده‌ها هزار سال به حمایت قبیله متکی بوده‌اند. خیلی ساده‌تر می‌توان علیه تبلیغات حرف زد و گفت که قدرت مرکزی باید استعدادها را کشف کند تا این‌که به کسی بگویی در جامعه باز استعدادها و توانایی‌های درونی تو قابل احترام است اما به منصه ظهور رساندن آن‌هاست که موجب پاداش می‌شود٬ باید این توانایی‌ها را در جای درست بالفعل کنی و برای این‌ کار باید آن‌ها را در مصاحبه با رئیس یا در یک برنامه تلویزیونی تبلیغ کنی و در اختیار درخواست‌کنندگانش قرار بدهی و نیازی رفع کنی تا نیازت رفع شود. چنین چیزی با روحیه اشرافی آدم‌ها در تضاد است.

– می‌خواهم بگویم برخلاف آن‌چیزی که تبلیغ می‌شود لیبرالیسم غریزی (یا طبیعی یا هر آن‌چه که از ده‌ها هزار سال تکامل در وجود ما جای گرفته) نیست و طبیعت آدم‌ها را به رسمیت نمی‌شناسند. حداقل کم‌تر .از سوسیالیسم غریزی است. همین چیزهاست که باعث می‌شود برقراری ارتباط و دیالوگ بر سر مقولات لیبرال با این ادبیات ساده خیلی خیلی سخت‌تر از مسائل چپ با زبان پیچیده‌اش باشد

شرحی بر آراء آیزایا برلین: یادداشت دوم – پلورالیسم

امینِ ریاحی طیِ چند یادداشت در سایت چراغ آزادی به شرحِ برخی آراءِ آیزایا برلین می‌پردازد. موضوعِ یاداشتِ نخست تضادِ خیرها بود (لینک). یادداشتِ دوم به پلورالیسم در اندیشه‌یِ برلین می‌پردازد. یادداشتِ سوم درباره‌یِ یوتوپیا و سیاست نوشته شده است. موضوعِ یاداشتِ چهارم آزادی است. یاداشتِ پنجم به روشنگری، رومانتیسم، حقوقِ بشر و فایده‌گرایی، اختصاص دارد. و یادداشتِ پایانی به طورِ مختصر نگاهِ آیزایا برلین به اندیشه‌یِ کارل مارکس را ارائه می‌کند. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »